على اكبر قرشى بنابى

13

تفسير احسن الحديث (فارسى)

است كه آن را قبول نكنيم مانند آنچه نقل شده : آن حضرت با خدا آشكار سخن گفت و او را ديد و يا خدا در تخت نشست و نحو ذلك ، از چيزهايى كه دلالت بر تشبيه دارد . علامهء مجلسى و علامهء طباطبائى در بحار و الميزان اين تقسيم را از طبرسى نقل كرده و قبول فرموده‌اند . 5 - مفصّل‌ترين روايت دربارهء معراج روايت على بن ابراهيم است از پدرش ابراهيم ، از ابن ابى عمير ، از هشام بن سالم از امام صادق عليه السّلام ، رجال اين روايت همه موثّق و قابل اعتمادند ، و ابراهيم بن هاشم از بزرگان مىباشد كه نقل او را تلقّى به قبول كرده‌اند . اين روايت در تفسير برهان ، صافى ، الميزان نقل شده و علامهء مجلسى آن را در بحار از تفسير فرات نقل كرده است ، ما براى تحقيق و استفادهء اهل تحقيق آن را از الميزان ترجمه مىكنيم گر چه مفصّل است و وقت بيشتر مىبرد . در تفسير قمى از پدرش از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از امام صادق صلوات اللَّه عليه نقل شده كه فرمود : جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل « براق » را محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آوردند ، يكى لگام آن را گرفت ، ديگرى ركاب آن را سومى زين آن را مرتب كرد ، براق نافرمانى كرد ، جبرئيل بر صورت او نواخت و گفت : آرام باش ، مانند اين حضرت ، پيامبرى بر تو سوار نشده و نخواهد شد . براق آرام شد ، آن حضرت را بلند كرد ولى نه بسيار ، جبرئيل با او بود آيات آسمان و زمين را به آن حضرت نشان مىداد . آن حضرت مىفرمايد : من هم چنان مىرفتم كه از سمت راست كسى مرا ندا كرد : يا محمّد ، من به او جواب ندادم و به طرف او متوجه نشدم ، آن گاه منادى